ميرزا مهدي خان استر آبادى

مقدمهء مصحح 17

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )

از تأثيرات حركات شوقى آن سلسله اسطقسات اصول اربعه با تضاد امزجه و اختلاف كيفيات و تباين انيّات در يكديگر پيوست ، و ترتيب تركيب آخشيجان ثلاث در عالم كون و فساد بظهور آمد . ( تاريخ وصاف چاپ گراورى ص 2 سطر 10 ) از تأثير حركات شوقى آن سلسله ، هر قسطى از اسطقسات اربع با تباين اين و تباعد بين در يكديگر پيوسته قابلهء قابليتشان توليد كيفيّت خامس كرد ، و تراكيب مواليد ثلاث بقبول صورت ، صورت حصول يافت ( ص 3 كتاب حاضر ) شبها بر گوشهء صفهء دماغ و راى پردهء متخيّله ، ابكار معانى را زيور تصوير بسته‌ام ( وصاف ص 7 سطر 1 ) شبها با ذكوهء زكن و روشن‌دلى در ركن صفهء باصفاى خيال بسى چراغ دماغ سوخته‌ام ، و به دستيارى زندان كلك و بنان با زندان متفكّره و متخيّله بسا سراج مضىء در سراچهء زندانيان بيان و گرفتاران شجن سجن سخن افروخته ( ص 52 كتاب ) قلم چون از نى بود انگشت بخاييد و به زبان صرير نفير آغاز كرد . . . مدتى تاثر جمانى ضمير پريشان تو كرده‌ام و خاطرزادگان حوراوشت را از مشك و عنبر بالين و بستر ساخته ، حاصل آن جز سياه‌رويى من و سفيدكارى تو چه بود ( ص 7 سطر 9 - 12 ) . از اين تمنّا گلبن قلم را شكوفه‌هاى شگفت شكفت ، و در خط شده از صرير ، زفير « وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي » سركشيده گفت . . . مدتى است كه مشّاطهء شاطّهء خاطرزادگان تو بوده‌ام و از مداد مشكين ، غداير غدراء بر عذائر عذراء مهوش‌وش گشوده . . و بخاطر جوئيت روز و شب با سفيد و سياه از در آميزش در آمده رو برنتافته‌ام ، جز سرزنش و سياه‌رويى حاصلم چه بوده ( ص 55 - 58 كتاب )